داستان زیبای یداله مفتون امینی در خصوص تبریز به زبان ادبی

داستان زیبای یداله مفتون امینی در خصوص تبریز به زبان ادبی

هر آنکس که چو من آشنای تبریز است

به هرکجا که رود در هوای تبریز است

کجا روم به تفرج که روح عاشق من

اسیر این همه لطف و صفای تبریز است

فراز کوه دل انگیز ارغوانی رنگ

جهان گمشده زیر لوای تبریز است

چراغهای شب از دور چون جزیره نور

نشان روشن آتش سرای تبریز است

نسیم باغ گلستان صفای شاه گلی

مدام باد که عشرت فزای تبریز است

چه حالت است در آن ابر سرخ فام غروب

که چون کبوتر دل در فضای تبریز است

قسم به خرمن گلهای زرد دشت مغان

که خار حادثه دائم به پای تبریز است


  • تعداد لایک : 722
  • تعداد کامنت : ۰

معصومه اصغری فیروز سالاری