من و غربت

من و غربت

روز اولی که وارد شهر تبریز شدم رو هیچ موقع فراموش نمیکنم...قدم به قدم شهر برایم بوی غربت داشت..تنهایی های زیادی رو متحمل شدم..در حقیقت برای ادامه تحصیلاتم آمده بودم..که درگیر عشق پسری اصالتا تبربزی گشتم.مدتها طول کشید تا توانستم خودم را راضی به موندن در این شهر بکنم...بر خلاف مخالفتهای خانواده ام ازدواج کرده و بهشت زیبای کوچک خود "ارومیه" را ترک کردم... الان تنها دلبل تحمل هوای سرد و پر سوز تبریز نفس گرم عزیزترین کسم "همسرم" می باشد..

تبریز=زندگی و عشف


  • تعداد لایک : 714
  • تعداد کامنت : ۰

معصومه اصغری فیروز سالاری