دفتر شعر برای دلم

دفتر شعر برای دلم

گاه شب‌ها تا سحر، یکریز یادت می‌کنم

از سحر تا شام فردا نیز یادت می‌کنم

از تو در هر انجمن حرفی میان ‌می‌آورم

ساده می‌گویم، سر هر میز یادت می‌کنم

تا رقیبی تازه را فردا نبینم پیش رو

گونه‌ای پر راز و رمزآمیز یادت می‌کنم

از دلت گویی سیاهی‌ها تراوش می‌کند

روزم از این تیرگی شبدیز یادت می‌کنم

جان من! جان خواستن را یک اشارت کافی است

آن زمان از حلقه‌ات آویز یادت می‌کنم

تا کجا آوازه‌ی چشم تو را خواهم رساند

از خود شیراز تا تبریز یادت می‌کنم

موجب شرم است من اینگونه یادت می‌کنم

وای بر من! تا چه حد ناچیز یادت می‌کنیم.


  • تعداد لایک : 25
  • تعداد کامنت : ۰

آیدا میرحیدری