شعری از یداله مفتون امینی

شعری از یداله مفتون امینی

هر آنکس که چو من آشنای تبریز است

به هرکجا که رود در هوای تبریز است

کجا روم به تفرج که روح عاشق من

اسیر این همه لطف و صفای تبریز است

فراز کوه دل انگیز ارغوانی رنگ

جهان گمشده زیر لوای تبریز است

چراغهای شب از دور چون جزیره نور

نشان روشن آتش سرای تبریز است

نسیم باغ گلستان صفای شاه گلی

مدام باد که عشرت فزای تبریز است

چه حالت است در آن ابر سرخ فام غروب

که چون کبوتر دل در فضای تبریز است

قسم به خرمن گلهای زرد دشت مغان

که خار حادثه دائم به پای تبریز است

چه حسنها که نهان مانده در غبار سیاه

چه غنچه‌ها که به گل خانه‌های تبریز است

عروس شهر توئی ای بهشت روی بخند

که خنده‌های تو خاطرگشای تبریز است

چه خوش بود که شبی از شراب خانه تو

چنان خورم که ندانم کجای تبریز است

تو گاه گاه سفر کن که فتنه بنشیند

که حسن روی تو دائم بلای تبریز است

نگاه چشم تو تنها نه دل ز مفتون برد

که این کرشمۀ خوش دل ربای تبریز است


  • تعداد لایک : 507
  • تعداد کامنت : ۰

حسین پالوایه