تبریز ۶۹۰

تبریز ۶۹۰

سال ۶۹۰ هجری قمری اوضاع اقتصادی کشور اصلا خوب نبود. درباریان و خان‌های مغولی آن‌قدر خرج کرده بودند که دیگر دخل و خرج‌ها با هم نمی‌خواند و عملا پولی برای اداره‌ی کشوری که یک سر آن به کرمان و شیراز و خراسان بزرگ می‌رسید و سر دیگر آن موصل و بغداد و آذربایجان باقی نمانده بود. امکان قرض‌کردن فراهم نبود و از طرفی خان مغول نمی‌خواست خراج بیشتری از مردم بگیرد چون دوست نداشت بهانه‌ای برای شورش به دست‌شان بدهد. پس شخصی به نام «عزالدین مظفر بن محمد بن عمید» در نقش مغز متفکر اقتصادی، با ایده‌ای جدید پیش‌قدم شد: چاپ اسکناس‌های کاغذی یا چاو.

چاپ اسکناس رویه‌ی مرسوم چینی‌ها بود، پس با مشورت «پولاد جنگسانگ» سفیر چین در تبریز (پایتخت)، این راه حل مورد تصویب ایلخان قرار گرفت. در وهله‌ی اول و برای حفظ ذخایر، قرار شد در هیچ‌کجای مملکت بافتن لباس‌ها و ساختن ظروف نقره‌ای و طلایی (جز در موارد خاص و به دستور خان) انجام نشود و در وهله‌ی دوم اسکناس‌های مربعی شکل یا همان چاوها در «چاوخانه»ها تکثیر و بین مردم توزیع شوند. اولین چاوخانه در تبریز افتتاح شد و بعد در شیراز و بغداد و بقیه‌ی نقاط. «چاو» نه تنها قرار بود مشکل کمبود نقدینگی دربار را حل کند که باعث برقراری تساوی و رفاه مردم هم شود. شعرای درباری در مورد چاو سرودند: «چاو اگر در جهان روان گردد/ رونق ملک جاودان گردد» اما این مایه‌ی رونق و برابری در عمل اقتصاد را فلج کرد. این بخش را از تاریخ وصاف با هم بخوانیم: «...مردم به زر دلبستگی داشتند و برای آن اعتبار دیگری قائل بودند. در ذیقعده سال ۶۹۳ چاو در تبریز روان شد. بعد از سه روز تبریز تهی گشت و دکان‌ها خالی گشت و معاملات مسدود گردید...دوستی برای من حکایت کرد که در آن روزگار در بازار اسب‌فروشی تبریز بودم، اسبی را که پانزده دینار نمی‌ارزید صدوپنجاه دینار چاو می‌دادند و صاحب آن نمی‌فروخت.» مردم برای پاره‌ای کاغذ ارزشی قائل نبودند و امکان سوءاستفاده از آن هم زیاد بود. بنابراین معاملات با چاو به ندرت صورت می‌گرفت. این شرایط کشور را به هم ریخت. «فریاد و شکایت مردم برخاست و حکام و لشکریان را دردسر عجیبی پیدا شد. روز جمعه در مسجد تضرع و زاری کردند و آشکارا شکایت آغاز نهادند و عزالدین مظفر را با جمعی که این بدعت نهادند لعنت کردند.» جمعیت خشمگین تصمیم به قتل عزالدین مظفر گرفتند اما او توانست فرار کند. اعتراضات بالا گرفت و از تمام شهرها خبرهای نارضایتی و طغیان به گوش خان مغول رسید. «امیران و سرهنگان به اتفاق صاحب‌دیوان عرضه داشتند که اگر این حال دوام یابد دست از رنق ملک باید شُست.»

بنابراین ایلخان از ترس گسترده شدن شورش و مخالفت زیردستان فرمان رواج چاو را پس گرفت و بار دیگر سکه‌های طلا و نقره در معاملات مورد استفاده قرار گرفتند.


  • تعداد لایک : 213
  • تعداد کامنت : ۰

زهره نباتی