محمد حسین شهریار

محمد حسین شهریار

شهر تبریز است و مشگین مرز و بوم

کوی شمس و کعبه ملای روم

گر هوای کعبه داری یا که دیر

کاروانا رو که آبشخور بخیر

شهر تبریز است و پیر روزگار

سرگذشت او بهین آموزگار

ای که رخت از خانه ات بیرون فتاد

همت پاکان به همراه تو باد

شهر تبریز است و مهد انقلاب

آشیان شیر و شاهین و عقاب

به مهر از قدم می‌نهی یا به خشم

برو ای مسافر قدم روی چشم

شهرتبریز است وجان قربان جانان می‌کند

سرمه ی چشم از غبار پای مهمان می‌کند

ای که بار از شهر جانان بسته ای

بار خود با رشته ی جان بسته ای


  • تعداد لایک : 2
  • تعداد کامنت : ۰

ثنا ذوالفقاری